خورشاه بن قباد الحسينى

162

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

يكران به طرف شروان معطوف گردانيده از آب كر عبور نمود و چون هواى شروان از غبار موكب شاهى عطرساى گشت ، اهالى آن ديار به قدم اطاعت و انقياد پيش آمده زبان به دعا و ثنا برگشادند . مراحم شاهانه « 1 » رقم عفو بر جرايد جرايم ايشان كشيده به هيچ فردى از افراد مزاحمت نرسانيد و خانه كوچ لشكريان القاس ميرزا با ايل والوس به تمام به دست عساكر نصرت‌نشان درآمدند ، مگر فرزندان و حرمهاى القاس ميرزا « 2 » كه مهتر دولتيار ، ايشان را به قلعهء گلستان برده بود . حكم جهان‌مطاع عزّ صدور يافت كه زنان و فرزندان لشكريان القاس [ ميرزا ] را طايفه طايفه به اقوام و قرابتان ايشان بسپارند تا بىعرضى واقع نشود و هر كس كه از القاس [ ميرزا ] روگردان شده به طلب اهل و عيال خويش بيايد ، زن و فرزند و مال و اسباب او را به دو سپارند و هر كس كه شيوهء يك‌جهتى را مرعى دارد و در مخالفت با او موافقت نمايد ، مال و منال و اهل و عيال آن كس را به طريق صونك و اسارى نگاه دارند . چون اين خبر در معسكر القاس ميرزا شايع گشت ، اكثر لشكريانش دست از او بازداشته به طلب زن و فرزند خويش روان شدند . القاس ميرزا در صحراى چركس متحيّر و سرگردان با معدودى چند بماند . آخر از وفور قلق و اضطرار به طرف شمخال رفت و طايفهء تبرسران در آن زمستان او را « 3 » به ولايت خويش جاى دادند و حضرت شاه عالم‌پناه همّت بر تسخير قلعهء گلستان گماشته عساكر منصور آن حصار را مركزوار در « 4 » ميان بگرفتند و به اندك روزى مسخّر ساختند و مهتر دولتيار كه آن جسارت نموده بود ، به اقبح وجهى كشته شد و حرمهاى القاس ميرزا را با فرزندان به جانب تبريز فرستادند . القاس ميرزا « 5 » [ 125 ] چون بر آن حال مطّلع شد ، دل از ملك و مال برداشته ( كتابتى به حضرت شاه خلافت پناه نوشت كه من پيش حضرت خواندگار مىروم ، خواهيد ديد كه بر سر شما چه خواهم آورد . حضرت شاه عالم پناه در جواب نوشتند كه ما كار خود را به كارسازى گذاشته‌ايم كه ما و تو و خواندگار در جنب قدرت او برابر پر پشّه‌اى اختيار و اعتبار نداريم ) « 6 » .

--> ( 1 ) . ت : شانه . ( 2 ) . ت : « ميرزا » ندارد . ( 3 ) . ت : « او را » ندارد . ( 4 ) . ت : به . ( 5 ) . ت : « ميرزا » ندارد . ( 6 ) . مطالب بين هلالين ( ) برگرفته از تذكرهء شاه طهماسب ، ص 44 .